سفارش تبلیغ
صبا
آگاهترین مردم به خود، بیمناکترین آنها از پروردگارش است [امام علی علیه السلام]

*** "مـــبـــاهـــلـــه"***


بسم رب الحیدر
========== 

ترجمه خطبه 3 نهج البلاغه ، معروف به خطبه شِقشِقیة


 

1- شِکوه از ابابکر و غصب خلافت :

 آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه ی خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون مِحوَر آسیاب است به آسیاب، که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها، به بُلَندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رَدای خلافت راها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حقّ خود به پاخیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که بوجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار ا‍  ‎ ‏ندوهگین نگه می دارد!. پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خِرَدمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود. و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می بردند!. تا اینکه خلیفه اوّل، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطاب (لعنت الله) سپرد. آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه ی خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون مِحوَر آسیاب است به آسیاب، که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها، به بُلَندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رَدای خلافت راها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حقّ خود به پاخیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که بوجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار ا‍‏ندوهگین نگه می دارد!. پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خِرَدمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود. و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می بردند!. تا اینکه خلیفه اوّل، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطاب (لعنت الله) سپرد.

2- بازی ابابکر با خلافت

سپس امام (ع) مَثلی را با شِعری از أَعشی عنوان کرد: مرا با بردار جابر، «حیّان» چه شباهتی است؟(من همه ی روز را در گرمای سوزا‏‏ن کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود!). شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری در آورد؟. هر دو از شتر دوشید‏ند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.سپس امام (ع) مَثلی را با شِعری از أَعشی عنوان کرد: مرا با بردار جابر، «حیّان» چه شباهتی است؟(من همه ی روز را در گرمای سوزا‏‏ن کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود!). شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری در آورد؟. هر دو از شتر دوشید‏ند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.

3- شِکوه از عمر(لعنت الله) و ماجرای خلافت:

سرا‏نجام اوّلی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی (عمر لعنت الله ) سپرد که مجموعه ای ازخشونت، سخت گیری، اشتباه و پوزش طالبی بود. زمامدار ماننده کسی که بر شتری سکش سوار است، اگر عَنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و ا‏گر آزادش گذارند، در پرتگاه سقوط می کند. سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمّی گرفتار آمده بودند، و دچار دورویی ها و اعتراض ها شدند، و من در این مدت طولانی محنت زا، و عذاب آ‏ور، چاره ای جز شکیبایی  نداشتم، تا آن که روزگار عُمَر (لعنت الله) هم سپری شد.سرا‏نجام اوّلی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی (عمر لعنت الله ) سپرد که مجموعه ای ازخشونت، سخت گیری، اشتباه و پوزش طالبی بود. زمامدار ماننده کسی که بر شتری سکش سوار است، اگر عَنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و ا‏گر آزادش گذارند، در پرتگاه سقوط می کند. سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمّی گرفتار آمده بودند، و دچار دورویی ها و اعتراض ها شدند، و من در این مدت طولانی محنت زا، و عذاب آ‏ور، چاره ای جز شکیبایی  نداشتم، تا آن که روزگار عُمَر (لعنت الله) هم سپری شد.

4- شِکوه از شورای عُمَر (لعنت الله) :

سپس عُمَر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم! پنا بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر  شخص اوّلشان در خلافت مورد تردید بودم، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صَف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم. یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی بر تافت، و دیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان.سپس عُمَر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم! پنا بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر  شخص اوّلشان در خلافت مورد تردید بودم، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صَف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم. یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی بر تافت، و دیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان.

5- شِکوه از خلافت عثمان : 

 تا آن که سومی به خلافت رسید. دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه به پاخاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که به جان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مرد‏م را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.تا آن که سومی به خلافت رسید. دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه به پاخاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که به جان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مرد‏م را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.

6- بیعت عمومی مردم با امیرالمومنین (ع) :

 روز بیعت، فراوانی مردم چون یال های پر پشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آن که نزدیک بود حسن و حسین (علیهما السلام) لگد گردند،  و رَدای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گله های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. امّا آنگاه که به پاخاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند و گروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند، و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند، گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می فرماید : « سرای آخرت را برای کسانی برگزید‏یم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزکاران است» آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بود‏ند، امّا دنیا در دیده ی آنها زیبا نمود، و زیور آن چشم هایشان را خیره کرد. روز بیعت، فراوانی مردم چون یال های پر پشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آن که نزدیک بود حسن و حسین (علیهما السلام) لگد گردند،  و رَدای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گله های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. امّا آنگاه که به پاخاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند و گروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند، و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند، گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می فرماید : « سرای آخرت را برای کسانی برگزید‏یم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزکاران است» آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بود‏ند، امّا دنیا در دیده ی آنها زیبا نمود، و زیور آن چشم هایشان را خیره کرد.

7- مسئولیت های اجتماعی : 

سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آ‏فرید، اگر حضور فراوان بیعت گنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علمای عهد و پیمان نگرفته بود که برا‏بر شکم بارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن ا‏نداخته، رهایش می ساختم، و آخر خلافت را به کاسه ی ا‏وّل آن سیراب می کردم. آنگاه می دید‏ید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است.سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آ‏فرید، اگر حضور فراوان بیعت گنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علمای عهد و پیمان نگرفته بود که برا‏بر شکم بارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن ا‏نداخته، رهایش می ساختم، و آخر خلافت را به کاسه ی ا‏وّل آن سیراب می کردم. آنگاه می دید‏ید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است.

[« گفتند : در اینجا مردی از اهالی عراق بلند شد و نامه ای به دست امام (ع) داد و امام (ع) آن را مطالعه می فرمود، گفته شد مسائلی در آن بود که می بایست جواب می داد. وقتی خواندن نامه به پایان رسید، ابن عبّاس گفت: یا امیرالمومنین! چه خوب بود سخن را از همانجا که قطع شد آغاز می کردید؟ امام (ع) فرمود: هرگز! ای پسر عبّاس، شعله ای از آتش دل بود، زبانه کشید و فرونشست، ( ابن عبّاس می گوید، به خدا سوگند! بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام(ع) این گونه اندوهناک نشدم، که امام نتوانست تا آنجا که دوست دارد به سخن ادامه دهند.) ][« گفتند : در اینجا مردی از اهالی عراق بلند شد و نامه ای به دست امام (ع) داد و امام (ع) آن را مطالعه می فرمود، گفته شد مسائلی در آن بود که می بایست جواب می داد. وقتی خواندن نامه به پایان رسید، ابن عبّاس گفت: یا امیرالمومنین! چه خوب بود سخن را از همانجا که قطع شد آغاز می کردید؟ امام (ع) فرمود: هرگز! ای پسر عبّاس، شعله ای از آتش دل بود، زبانه کشید و فرونشست، ( ابن عبّاس می گوید، به خدا سوگند! بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام(ع) این گونه اندوهناک نشدم، که امام نتوانست تا آنجا که دوست دارد به سخن ادامه دهند.) ]




محمد علی عبدالحیدر ::: دوشنبه 94/9/30::: ساعت 1:8 عصر


بسم رب الحیدر
=========

 

هر چیزی نزد حضرات آل الله (ع) کوچک است
==========================

" وَ آتاکُمْ ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمینَ " (20مائده) 
و به شما چیزهایى داد که به هیچ کس از جهانیان نداده بود.

در جامع? کبیره می‌خوانیم : 

" آتَاکُمُ اللَّهُ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ طَأْطَأَ کُلُّ شَرِیفٍ لِشَرَفِکُمْ وَ بَخَعَ کُلُّ مُتَکَبِّرٍ لِطَاعَتِکُمْ وَ خَضَعَ کُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِکُمْ وَ ذَلَّ کُلُّ شَیْءٍ لَکُم " 
خدا به شما مقامى عطا کرد که به احدى از اهل عالم عطا نکرد و هر شخص با شرافتى، پیش شرف مقام شما سر فرود آورَد. و هر سرکش متکبرى به اطاعت شما سر نهاد و هر جبار گردن فرازى در مقابل فضل و کمال شما خاضع و همه چیز پیش شما فروتن گشت.

آتَاکُمُ اللَّهُ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ »» 
این چیست که به احدی از عالمین نداده است در حالیکه هر چه داده باشد ، جزء عالمین است.
دست روی هر چیزی بگذاری، در مقابل حضرات اهل بیت (ع) ذلیل است . 
چه چیز به آنها داده است در حالیکه " طَأْطَأَ کُلُّ شَرِیفٍ لِشَرَفِکُمْ " و " ذَلَّ کُلُّ شَیْءٍ لَکُم " ؟

آن چیز حضور خود عطا کننده است تا حضرات آل الله (ع). یعنی خدا خودش را داده است. نه به این معنا که حضرات بودند و بعد خودش را به آنها داد. هیچ دوئیتی ملحوظ نیست. به همان ولایتی که حلق? توحید خدا و آل الله (ع) است، حضور خداوند در حضرتشان مشهود است. 

در اذن دخول دوم مشاهد مشرفه (در مفاتیح الجنان) می‌خوانیم :

"َ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَّ عَلَیْنَا بِحُکَّامٍ «یَقُومُونَ مَقَامَهُ» لَوْ کَانَ حَاضِرا فِی الْمَکَان " 

شکر خدایی را که بر ما منّت گذاشت به حــُکامی (آل الله ع ) که مقام خودش (خودِ خدا) را برایشان اقامه فرمود ، اگر خدا حاضر در این مکان (یعنی حرم مطهر حضرات ع) بود.

اگر خداوند قرار بود در مکانی حاضر باشد، چهارده معصوم (ع) بود . 

حضرت موسی ابن جعفر (ع) در وصف حضرت رسول اکرم (ص) و مولی علی (ع) می‌فرمایند : 

"... اصْطَفَاهُمْ لِنَفْسِهِ وَ جَعَلَهُمْ خُزَّانَ عِلْمِهِ وَ بُلَغَاءَ عَنْهُ إِلَى خَلْقِهِ «أَقَامَهُمْ مَقَامَ نَفْسِهِ » " (تفسیر روایی برهان، ج4، ص: 192)

«أَقَامَهُمْ مَقَامَ نَفْسِهِ » یعنی خدا مقام خودش را برای حضرات آل الله (ع) اقامه فرموده است . 
__________________________ __________________________ _
پناه بر خدا اگر بخواهیم حضرات آل الله (ع) را با بهترین مومنین خدا مقایسه کنیم ولی برای فهم بیشتر عرض می‌کنم:
مگر برای مومنین دیگر نخواندی که فرمودند "من کان لله ، کان الله له " (هرکس برای خدا بود ، خدا برای اوست / بحار الأنوار، ج79، ص: 197)

.
.
الحمد لله رب العالمین

 

 



محمد علی عبدالحیدر ::: دوشنبه 94/9/23::: ساعت 5:11 عصر


 

 

بسم رب الحیدر
========== 

 

چرا دوّمی (لعنة الله علیه) "بـَـخٍ بــَـخٍ" گفت ؟
==========================

روز غدیر، یکروز در برهه ی زمانی نیست، بلکه یوم غدیر، حقیقتِ عالم است که از مافوق عالم میثاق تا جلو? هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری و تا قیامت فراگیر است.

بیعت گرفتن برای ولایت و وصایت و خلافت حضرت مبدأ الوجود و سماء الجود، مولی الموالی، امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام در روز غدیر، ظهور عهد گرفتن از ذرّات در عالم میثاق است. یعنی آنچه که در عالم اَلَست (میثاق) صورت گرفت، در غدیر خُم هویدا شد. 
در این مورد صحبتهایی شده که تکرار مکرّرات نمی‌کنم.

در روز غدیر و در هنگام بیعت گرفتن برای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، عمر ابن خطاب (لعنة الله علیه) بر کتف مولی علی (ع) زد و گفت:

بَخْ بَخْ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِین
یعنی بَه بَه ای پسر ابیطالب. امروز مولای من شدی و مولای همه ی مومنین گشتی.
(ارشاد القلوب ، ج2، ص: 264)

دوّمی ملعون، این خبیثِ نجس العین، سر تا پا نفاق است و شرارت، و "اصل کلّ شرّ" هموست. میدانم که به نفاق، "بـــخٍ بـــخٍ" گفتنش برای همه ی دوستان آل الله (ع) که ولایت و معرفتشان عمیق است، معلوم می‌باشد. 
بر آن هستم که پرده ی دیگری از "بـــخٍ بـــخٍ" گفتن این ملعون برداشته شود که شاید برای بعضی از عزیزان تازه باشد.

قرآن می‌فرماید:

"الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ أُوْلَئکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ "(27 بقره)
کسانى که پیمان خدا را از پس آنکه آن را بستند مى‌شکنند و رشته‌اى را که خدا به پیوستن آن فرمان داده مى‌گسَلند و در زمین تباهى مى‌کنند آنها خودشان زیانکارانند.

حضرت سیّد الکونین، رحمةً للعالمین، سیّد المرسلین و خاتم النبیّین محمّد المصطفی (ص) در خطبه ی غدیر می‌فرمایند:

"بِنَا أَنْزَلَ اللَّهُ الرِّزْقَ وَ بَقِیَ الْخَلْق " 
به ما [آل الله ع] خداوند رزق میدهد و خلق را بقا میدهد. 
(روضة الواعظین و بصیرة المتعظین (ط - القدیمة)، ج1، ص: 93)

یعنی همه، حتی کفّار و حتّی اوّلی و دوّمی ملعون که پست‌تر از آنها وجود ندارد، با پذیرفتن ولایت آل الله (ع) جامه خلقت پوشیده‌اند و اگر به ولایت حضرت مولی (ع) در سوال "أَ لَسْتُ بِرَبِّکُم؟" ( آیا من ربّ شما نیستم؟ / اعراف 172)، "بلی" نمی‌گفتند، نمی‌توانستند پا به دنیا بگذارند تـــا با خدا دشــمـــنی کـنـنــد. 
یک اشاره از مطلبی بزرگ عرض شد که ابابکر و عمر ملعون، در عالم میثاق "بلی" را به قصد دشمنی با حضرات آل الله (ع) گفتند که قرآن می‌فرماید:

"لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ «کَــــرْهـــاً»" (آل عمران 83)
هر که در آسمانها و زمین است با رغبت یا «با کراهت» تسلیم اوست.

اینکه دومی (لعنة الله علیه) "بخ ٍ بخ ٍ" گفت از نقض عهد "بخ ٍ بخ ٍ" گفت بلکه فراتر اصلاً در وفای به عهد نبود. زیرا عهد الله مولی علی (ع) است.

عرض شد که روز غدیر، یکروز در برهه ی زمانی نیست. حقیقتِ عالم است که از مافوق عالم میثاق تا جلوه ی هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری آمده و تا قیامت فراگیر است. یوم غدیر همانطور که به وساطتِ مطلقه‌اش عالم میثاق را آورده، قیامت را نیز آورده است و ظهور قیامت در عالم دنیاست و از این رو همانطور که برای قیامت آیه زیر آمده است، جلوه‌اش در روز غدیر است:

"وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً " (111 طه)
و چهره‌ها در مقابل خداىِ زنده و قـیّوم، متواضع شود و هر که بار ستم برداشت مأیوس و زیانکار گردد.

قیامتی که "خَضَعَتِ الرِّقَاب" است (یعنی گردنها در خضوع است برای او)، در غدیر رخ مینماید و از ناامیدی، دوّمی (لعنة الله علیه) "بخ ٍ بخ ٍ" می‌گوید.

در جامعه کبیره می‌خوانیم :

" آتَاکُمُ اللَّهُ مَا لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ طَأْطَأَ کُلُّ شَرِیفٍ لِشَرَفِکُمْ وَ بَخَعَ کُلُّ مُتَکَبِّرٍ لِطَاعَتِکُمْ وَ خَضَعَ «کُــلُّ جَــبَّـــــارٍ» لِفَضْلِکُمْ وَ ذَلَّ کُلُّ شَیْءٍ لَکُم" 
خدا به شما مقامى عطا کرد که به احدى از اهل عالم عطا نکرد و هر شخص با شرافتى پیش شرف مقام شما سر فرود آورد و «هر سرکش متکبّرى» به اطاعت شما سر نهاد و هر جبّار گردن فرازى در مقابل فضل و کمال شما خاضع و همه چیز پیش شما فروتن گشت.

دوّمی ملعون از سرکشی و تکبّر، ربطش را با مبدأ خلقتش قطع کرد "یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ" (25 رعد) و این سر تا پا نفاق میگوید من خالق نمی‌خواهم، رازق نمی‌خواهم، من حیات نمی‌خواهم و ... او از سلب حیات کردن خود، عیش میکند اما نمی‌داند که ولایت آل الله (ع) آنچنان اطلاقی دارد که دوّمی (لعنة الله علیه) را هم گرفته است و آنها کسانی نیستند که حتی از دشمنانشان قطع حیات کنند.

امام صادق (ع) می‌فرمایند:

"إِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ یَعِیشُونَ فِی فَضْلِ مَظْلِمَتِنَا إِلَّا أَنَّا أَحْلَلْنَا شِیعَتِنَا مِنْ ذَلِک "
همانا هم? مردم در فضل مظلم? ما عیش میکنند الا اینکه شیعیانمان از این موضوع حلال کردیم. 
(علل الشرائع، ج2، ص: 377)

این است که اگر دوّمی (لعنة الله علیه) بخواهد در عذاب باشد و فریاد "النــار و لا العــار" بزند (که این حرفِ روز اوّل و آخرش است)، باید به حضرات آل الله (ع) عذاب شود که حضرتِ قسیم الجنّة و «النــّـار»، مولی امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرمایند :

"أنا عذاب اللّه الواصب" (مشارق الانوار، ص: 259)
و میفرمایند :

" أَنَا الْمُعَذِّبُ لِأَعْدَائِی" (تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص: 66)

(همانطور که اهل بهشت متنعّم به حضرت مولی امیرالمومنین (ع) هستند)

پس " لَا یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِک "

بنابراین اگر خداوند، همه را در روز غدیر جمع می‌نماید و اقرار و شهادت بر ولایت مولی علی (ع) میگیرد و احدی قادر نیست که قبول نکند، از آنجایی است که خداوند همه ذرّات عالم را در روز الست جمع کرد و اقرار بر ولایت مولی علی (ع) گرفت و ذره‌ای از ذرّات را یاری نپذیرفتن نبود.
امّا چرا همین دشمنان ملعون بعد از شهادت حضرت رسول اکرم (ص) نقض عهد کردند؟

این سعه و وسعت حضرات آل الله (ع) است که وجود مطلقشان محدود به حدّ اطلاق نیست بلکه مطلق عـَـلـَی الاطلاق هستند و به علی الاطلاق بودن به دشمن خود مجال میدهد. و عالمیان به این مجال ولیّ الله (ع) و گستاخی و خباثتِ دشمن خدا امتحان میشوند.



محمد علی عبدالحیدر ::: یکشنبه 94/9/22::: ساعت 12:55 عصر


بسم رب الحیدر


اگر با من نبودش هیچ میلی

 چرا ظرف مرا بشکسته لیلی

 

شب عاشورا بود که یکی از دوستان صمیمیم به من گفت که امشب سمت چهار راه گلوبندک حدود 3 تن برنج نذری پخت می کنن

از منو برادرم خواست که اگه دوست داریم بریم اونجا کمک کنیم

ما هم که امسال نیت کرده بودیم حسابی خودمون رو برای ارباب خسته و کوفته کنیم ، دعوت این دوستمون رو لبیک گفتیم

رفتیم ولی چه رفتنی. . . 

انگار وارد بهشت شده بودیم ، خیلی لذت بخش بود خیلی زیاد

همینکه داشتیم با چند نفر از رفقا برنج ها رو دم می کردیم و آب جوش می ریخت روی پرو پامون ، یاد این شعر افتادم که اگر با من نبودش هیچ میلی....چرا ظرف مرا بشکسته لیلی

آخه ما کجا ، این مرکز فیض کجا !!!!!!!! ، دقت کردم و دیدم که خدا وکیلی اگر دعوت خودشون نبود ما نمی تونستیم بریم اونجا

 

الحمد لله علی عظیم رزیتی

 



محمد علی عبدالحیدر ::: سه شنبه 94/8/5::: ساعت 12:15 عصر


بسم رب الحیدر

 

پاسخی بر اراجیفی که اخیرا مبنی بر افراط بودن دهه های عزاداری از سوی برخی از مثلا اندیشمندان ارائه می شود:


قبل از اینکه ببینیم آیا دهه های عزاداری افراط هست یا نه؟ باید به این نکته مهم اشاره کرد:

هر کثرتی افراط نیست.

برخی از مسائل هست که کثرت آن سفارش شده است مثل: اذکروا الله ذکرا کثیرا. ذکر خدا را زیاد بگویید.

همین طور در باب حب الله داریم:

و الذین آمنوا اشد حبا لله

یعنی مومنان، حب شدید نسبت به خدا دارند.

شدید به افعال از لحاظ کما یا کیفا یا هر دو، اطلاق می شود. چگونه محبت شدید است که اینگه محب بسیار زیاد یاد محبوب باشد و ذکر او را ورد زبان کند این کما. اما کیفا مثلا اینکه بهترین چیزها را فدای محبوب خود کند.

اما حب الله چیست؟

جامعه کبیره به ما یاد می دهد: من احبکم فقد احب الله، کسی که شما اهل بیت را دوست داشته باشد هرآینه خدا را دوست دارد.

حالا حب شدید اهلبیت مورد سفارش قرآن است. و از طرفی این حب را طبق آیه مودت باید ابراز کرد.

ابراز آن به چیست؟ نمونه بارز آن: جلسات عزاداری است. یعنی باید در اقامه مداوم جلسات عزاداری کوشید

علاوه بر آن در بسیاری از روایات امده است منظور از ذکر کثیر، ذکر اهلبیت است که فرمودند: نحن ذکرالله. مائیم ذکر خدا. و آیه میفرماید اذکرواالله ذکرا کثیرا . ذکر را زیاد بگویید. آیا جز این است که مجالس این ذکر، یعنی مجالس اهل بیت باید کثیر و زیاد باشد.

پس تا به حال ثابت شد که هر کثیری، افراط نیست. بلکه خدا به برخی امور به نحو کثرت آن امر کرده و یکی از این امور ابراز محبت و ذکر و یادآوری مصائب اهل بیت اطهار علیهم السلام است

این مدعیان آیا روایت معروفه “من سن سنه حسنه …” را نخوانده اند که:

کسی که سنت حسنه ای را قرار دهد اجر آن کسانی که به آن سنت عمل کنند با اوست.

مبنای این سنت ها گتره نیست. که هر که هرچه به پندارش صحیح بود به عنوان سنت قرار دهد بلکه باید طبق عمومات و مطلقات کتاب و سنت باشد. مثل اشک و عزای بر اهلبیت که روایات آن در کتاب شریف کامل الزیارات موجود است.

امام و حجت بر خلایق هر صبح و شام اقامه عزا می نماید: صباحا و مسائا.. آن وقت چرا ما موالیان ایشان چنین نباشیم؟؟

در ضمن: این جامعه نیست که مشخص میکند تا چه حد باید عزاداری باشد. این امام و حجت خداست که این مطلب را مشخص میکند. همو که فرمود صباحا و مساءا خون می گریم همو که فرمود بعد از کربلا ما وارث کرب و بلا شدیم الی یوم الانقضا.

ضمن اینکه اگر این مدعیان اندکی در سیره اهلبیت در مورد عزاداری تامل میکردند خوب درک میکردند که ایشان مستمرا اقامه عزا میکردند.

حضرت رسول خدا هر گاه اهلبیت را میدیدند میگریستند به ایشان عرض میشد مگر این ها چیزی ندارند که به سبب آن شاد شوی حضرت در جواب اشاره به مصائب ایشان می نمودند و باز می گریستند.

حضرت زهرا سلام الله علیها و گریستن شدید و کثیر ایشان به نحوی که حتی فرمودند: البکاء قاتلنا، گریه ها قاتل ماست.

گریستن حضرت امام سجاد علیه السلام که تا چهل سال بعد از عاشورا می گریستن.

اقامه جلسات عزا توسط امام علی بن موسی الرضا علیه السلام همراه با مرثیه سرایی دعبل خزاعی. این اشک و عزا چنان کثیر و زیاد بود که حضرت فرمودند: اقرح جفوننا. پلک های چشم ما از شدت گریستن زخمی شد.

و الی ماشاء الله دلایلی که در کثرت اقامه عزاداری اهلبیت اطهار است.

متاسفانه دیده میشود که عده ای معمم به بدیهی ترین مطالب دینی شبهه وارد میکنند بله این القاء شبهات از سوی برخی حوزویان است که مردم را دین زده کرده است. امید است بی علمی و ضعف خود را در توجیه شعائر حسینیه و فاطمیه به گردن طاقت و تحمل جامعه نیاندازیم و با نام افراط سعی در کمرنگ کردن عزای اهلبیت ننماییم

اللهم عجل لولیک الفرج



محمد علی عبدالحیدر ::: چهارشنبه 93/8/28::: ساعت 5:15 عصر


بسم رب الحیدر الکرار


دنیا بازیچه یهود


در این پست قصد داریم به نقش یهود در تحریف اسلام از طریق عوامل نفوذی اش به رهبری ابوبکر و عمر بپردازیم تا ببینید نظام دجالی حاکم بر جهان از مدت ها قبل از تولد آخرین پیامبر الهی (ص) چگونه کمر به نابودی دین جهان شمول اسلام بسته بود


این را بدانید در دنیایی که برای دجال آخرالزمان ساخته می شود همه ادیان باید تحریف و دستکاری شوند و دین اسلام از این قائده مسثنی نبوده و نیست


یهودیان از همان ابتد و قبل از تولد رسول الله (ص) با توجه به اخبار غیبی که توسط حضرت موسی (ع) و سایر پیامبران بنی اسرائیل مطلع شده بودند می دانستند پیامبر آخرالزمانی که در تورات وعده آن داده شده از بنی اسماعیل (فرزندان حضرت اسماعیل) خواهد بود نه از بنی اسرائیل! و در سرزمین حجاز متولد خواهد شد از طرفی ظهور این پیامبر و قدرت وعده داده شده او را مانع هوسرانی ها و امیال خود می دانستند


به همین دلیل گروهی از آنها قبل از تولد رسول الله (ص) به سمت سرزمین حجار هجرت کردند و در آنجا سرزمینی به نام یثرب (مدینه) را تاسیس کردند زیرا با توجه به پیشبینی های تورات از لحظه لحظه جریان رسالت رسول الله (ص) مطلع بودند و می دانستند آنحضرت حکومتش را در سرزمینی که یثرب در آنجا بنا نهاده شده تشکیل خواهند داد 


پیروان دجال آخرالزمان از همان ابتدا دو هدف داشتند اول اینکه تلاش کنند تا نسل پاک و مطهری که پیامبر آخرالزمان در صلب ایشان قرار دارد را شناسایی و نابود کنند و درصورتی که موفق به نابودی اجداد رسول الله (ص) نشدند لاقل تلاش کنند تا نطفه این پیامبر در رحم مادری یهودی منعقد شود تا او از نژاد و طائفه یهود باشد که هر دو هدف به شناخت اجداد و پدران رسول گرامی اسلام (ص) منوط می شد


یهود توانسته بودند جد بزرگ رسول الله عبدالمطلب را شناسایی کنند اما نتوانستند موفق به قتل وی شوند آنجا بود که به دنبال نسلی از عبدالمطلب بودند که پیامبر آخرالزمان از صلب وی متولد می شد تا اینکه متوجه عبدالله پسر عبدالمطلب شدند و همه قرائن و شواهد دال بر آن بود که پیامبر آخرالزمان از نسل اوست اما قبل از اینکه موفق به قتل وی شوند پدر رسول گرامی اسلام ازدواج کرد و کار از کار گذشت با ابن حال یهود عبدالله را که در کاروان تجاری مکه به سمت یثرب بود به شهادت رساندند اما نطفه پیامبر آخرالزمان بسته شده بود جد بزرگوار رسول الله (ص) که از ماجرای فرزند تازه متولد شده آگاه بود برای اینکه دست دشمنان و یهودیان به پیامبر (ص) نرسد فرزند تازه متولد شده را به قبایل بیایانی اطراف مکه می سپارد ...


یهود که می بیند هر دو هدفش یعنی تلاش برای قتل پیامبر آخرالزمان یا تولد او از رحم مادری یهودی به شکست می خورد و دیگر دستش به او نمی رسد نقشه جدیدی را پیاده سازی می کند نقشه ای که بارها از آن جواب گرفته بود و آنهم نفوذ در دین نو پای اسلام بود 


این نقشه یهود آخرین بار برای تحریف آئین مسیحیت و قتل عیسی (ع) توسط یهودیان نفوذی بکار گرفته شد و نتیجه هم داد زیرا هم آئین مسیحیت را به انحراف کشیدند و هم (بقول خودشان) حضرت عیسی (ع) را بقتل رساندند از این رو یهود عوامل نفوذی خود را وارد مذهب تازه متولد شده اسلام می کند که در راس این جاسوسان شخص ابوبکر و عمر بن خطاب قرار دارند هدف مشخص است تلاش برای تحریف دین نوپای اسلام و قتل پیامبر گرامی اسلام (ص) و سپس گرفتن مقام و جایگاه وصایت و خلافت آنحضرت ...


از این رو ابوبکر و عمر دو جاسوس یهودی به حلقه یاران نزدیکان رسول الله (ص) نفوذ کرده و اعمال عوام پسندی انجام می دهند تا مورد تایید صحابه قرار گیرند...


بعد از آنکه واقعه غدیر خم و اعلام ولایت و جانشینی امیرالمومنین علی (ع) رخ می دهد و نقشه یهود برای بار چندم شکست می خورد ، نمایندگان نفوذی یهود یعنی ابوبکر و عمر همه تلاش خود برای رسیدن به مقام خلافت و ولایت بر مسلمین را بیهوده می بینند به اجرای فاز دوم نقشه یعنی قتل رسول الله (ص) مشغول می شوند و متاسفانه در این مورد موفق می شوند و رسول الله (ص) توسط سمی که ابوبکر و عمر به همراهی دو دوختراشان عائشه و حفصه تهیه شده بود به شهادت می رسند و بعد از شهادت آنحضرت (ص) ، این دو همانطور که خوب می دانید بزور مقام و جایگاه خلافت و ولایت امری مسلمین را غصب می کنند و شد آنچه شد ...


البته مطمئنا یهود و دست پروردگان دجال آخرالزمان نتوانستند و نخواهند توانست به اسلام راستین که همان مذهب حقه امامیه است خدشه ای وارد کنند زیرا این وعده خدای عز و وجل است که فرمود


"آنان می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولی خدا نور خود را کامل می کند هر چند کافران خوش نداشته باشند!"

آیه 8 صف


به همین دلیل اسلام راستین تحت حمایت و زعامت ائمه شیعه (ع) نسل به نسل و سینه به سینه منتقل شد تا زمان ظهور حضرت ولی عصر (عج) وعده حتمی خدا در جهانی شدن دین اسلام عملی گردد


پس به امید تعجیل در فرج ولی امر مسلمین جهان حضرت مهدی (عج)


?????[اللّهم عجّل لولیک الفرج]?????


................................................................

پی نوشت


1- شدیدا پیشنهاد می کنم سخنرانی آقای طائب در رابطه با نقش یهود در انحراف اسلام رو ببنید

bachehayeghalam.ir/podcast/jewish-role-in-deflect-islam/


2- حتما حتما حتما جهت دیدن اسناد این مطلب اینجا کلیلک کنید

 

بر عمر بن خطاب لعنت



محمد علی عبدالحیدر ::: شنبه 93/5/4::: ساعت 10:52 عصر


بسم رب الحیدر

صدیق اکبر کیست؟؟؟؟


جناب سیوطی در کتاب الدر المنثور ج ، 5 ، ص262 از تاریخ بخاری نقل می‌کند از ابن عباس که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :الصدیقون ثلاثة حزقیل مؤمن آل فرعون وحبیب النجار صاحب آل یاسین وعلی بن أبی طالب .الصدیقون ثلاثة حبیب البحار مؤمن آل یاسین الذی قال یا قوم اتبعوا المرسلین وحزقیل مؤمن آل فرعون الذی قال أتقتلون رجلا أن یقول ربى الله وعلی بن أبی طالب وهو أفضلهم .صدیق در جهان سه نفر هستند : حزقیل مؤمن آل فرعون ، حبیب نجار که در سور? یاسین به او اشاره شده است و علی بن أبی طالب علیه السلام .(1)




اگر چنانچه ابوبکر هم جزء صدیقین بودند ، باید پیامبر اکرم در این روایت اشاره می‌کردند .

2- در کتاب الآحاد و المثانی از قول امام علی علیه السلام که وقتی شایع می‌شود که پیامبر اکرم لقب صدیق به ابوبکر داده است ، بالای منبر می‌رود ومیفرماید:

حدثنا أبو موسى نا نوح بن قیس عن رجل قد سماه ذهب عن أبی موسى اسمه عن معاذ العدویة قالت سمعت علیا رضی الله تعالى عنه یخطب على المنبر وهو یقول:انا الصدیق الأکبر آمنت قبل أن یؤمن أبو بکر وأسلمت قبل أن یسلم .قبل از آن‌که ابوبکر ایمان بیاورد‌ ، من ایمان آوردم ، قبل از آن‌که ابوبکر اسلام بیاورد من ایمان آوردم .(2)



حدثنا أبو بکر نا بن نمیر عن العلاء بن صالح عن المنهال بن عمرو عن عباد بن عبد الله قال سمعت علیا رضی الله تعالى عنه یقول:انا عبد الله وأخو رسوله وأنا الصدیق الأکبر لا یقولها بعدی إلا کذاب مفتری ولقد صلیت قبل الناس بسبع سنین . .(3)



3- جناب ابن ماجه در کتاب سننش که از صحاح سته است از قول آقا امیر المؤمنین علیه السلام نقل می‌کند :حدثنا أبو بکر نا بن نمیر عن العلاء بن صالح عن المنهال بن عمرو عن عباد بن عبد الله قال سمعت علیا رضی الله تعالى عنه یقول:انا عبد الله وأخو رسوله وأنا الصدیق الأکبر لا یقولها بعدی إلا کذاب مفتری ولقد صلیت قبل الناس بسبع سنین .(4)



این دو دسته از روایات .

ترجمه:انا الصدیق الاکبر -صدیق اکبر من هستم

صلیت قبل الناس سبع سنین- قبل از آنکه مردم نماز بخوانند ، هفت سال قبل از مردم من نماز خواندم .لایقولها بعدی الا کاذب -هر کس بعد از من بگوید من صدیقم او دروغگو است.جناب حاکم نیشابوری درباره این حدیث می‌گوید:صحیح علی شرط شیخین

4- ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق ، از ابن عباس نقل مى‏کند که مى‏گفت : فتنه‏ ای در پیش است ، هرکس از شما با آن روبرو شد ، به دو چیز تمسّک جوید : کتاب خدا و على‏بن ابى‏طالب علیه السلام ؛ زیرا شنیدم‏که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در حالِ‏که دست علی علیه السلام را گرفته بود ، مِ‏فرمود :

« این ( علی ) نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اوّل کسی است که در روز قیامت با من مصافحه مى‏کند و او فاروق این امّت است که میان حق و باطل جدایی مى‏افکند . او ( علی ) آقا و رییس و ملجأ مؤمنان است و مال پناه و ملجأ ستمگران . او صدیق اکبر بزرگ‏ترین راستگو و او درِ « مدینه علم » من است که از آن مِ‏توان به سوی من آمد و او خلیفه و جانشین من بعد از من است . » (5)



بسیاری از علمای اهل سنت ؛ از جمله ابن ماجه قزوینی در سننش که یکی از صحاح سته اهل سنت به شمار می آید ، با سند صحیح نقل کرده :

عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ لَا یَقُولُهَا بَعْدِی إِلَّا کَذَّابٌ صَلَّیْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِینَ .(6)عباد بن عبد الله گوید : علی علیه السلام فرمود : من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صدیق اکبر هستم ، پس از من جز دروغگو کسی دیگر خود را صدیق نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از دیگران نماز می خواندم .

محقق سنن ابن ماجه در ادامه می نویسد : فی الزوائد : هذا إسناد صحیح . رجاله ثقات . رواه الحاکم فی المستدرک عن المنهال . وقال : صحیح على شرط الشیخین .

در این ثابت است که امیر المومنین صدیق اکبر  بوده و حتی لقب ان امام (ع) را نیز مانند خلافت بلافصل ایشان غصب کردند.




محمد بن سعد در الطبقات الکبری ، ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق ، ابن اثیر در اسد الغابة و محمد بن جریر طبری در تاریخش می‌نویسند :قال بن شهاب بلغنا أن أهل الکتاب کانوا أول من قال لعمر الفاروق وکان المسلمون یأثرون ذلک من قولهم ولم یبلغنا أن رسول الله صلى الله علیه وسلم ذکر من ذلک شیئا .(الطبقات الکبرى - محمد بن سعد - ج 3 - ص 270 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 44 - ص 51 و تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 267 و أسد الغابة - ابن الأثیر - ج 4 - ص 57 )

ابن شهاب گوید : این گونه به ما رسیده است که اهل کتاب نخستین کسانی بودند که به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن‌ها متأثر شدند و این لقب را در باره عمر استعمال کردند  و از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم هیچ مطلبی در این باره به ما نرسیده است .


و نیز ابن کثیر دمشقی سلفی در ترجمه عمر بن الخطاب در کتاب معتبر البدایة والنهایة می‌نویسد :عمر بن الخطاب بن نفیل بن عبد العزى ... أبو حفص العدوی ، الملقب بالفاروق قیل لقبه بذلک أهل الکتاب(البدایة والنهایة - ابن کثیر - ج 7 - ص 150)عمر بن الخطاب ... ملقب به فاروق ، ‌گویند که اهل کتاب این لقب را به عمر دادند .



پی نوشت: 

(1)الدر المنثور - جلال الدین السیوطی - ج 5 - ص 262 و شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 9 - ص 172 و الجامع الصغیر - جلال الدین السیوطی - ج 2 - ص 115 و کنز العمال - المتقی الهندی - ج 11 - ص 601 و فیض القدیر شرح الجامع الصغیر - المناوی - ج 4 - ص 313 و شواهد التنزیل - الحاکم الحسکانی - ج 2 - ص 304 و تفسیر الرازی - الرازی - ج 27 - ص 57 و تفسیر البحر المحیط - أبی حیان الأندلسی - ج 7 - ص 442 و تفسیر الآلوسی - الآلوسی - ج 16 - ص 145 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 42 - ص 43 و ... 

(2)الآحاد والمثانی - الضحاک - ج 1 - ص 151 و شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 1 - ص 30 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 42 - ص 33 و تهذیب الکمال - المزی - ج 12 - ص 18 و تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 4 - ص 179 و میزان الاعتدال - الذهبی - ج 2 - ص 212 و انساب الآشراف _ بلاذری ، ج1 ، ص46 و البدایة و النهایة _ ابن کثیر دمشقی -  ج7 ، ص370 .

(3)الآحاد والمثانی - الضحاک - ج 1 - ص 148 .

(4)سنن ابن ماجة - محمد بن یزید القزوینی - ج 1 - ص 44 و المصنف - ابن أبی شیبة الکوفی - ج 7 - ص 498 و کتاب السنة - عمرو بن أبی عاصم - ص 584 و شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 20 - ص 286 و نظم درر السمطین - الزرندی الحنفی - ص 96 و کنز العمال - المتقی الهندی - ج 13 - ص 122 و تفسیر الثعلبی - الثعلبی - ج 5 - ص 85 و الکامل - عبد الله بن عدی - ج 2 - ص 187 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 42 - ص 61 و تهذیب الکمال - المزی - ج 22 - ص 514 و میزان الاعتدال - الذهبی - ج 1 - ص 433 و المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج 3 - ص 112 و...

(5)تاریخ مدینه دمشق ج42 ص42 و 43

(6)سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 44 ، و البدایة والنهایة ، ج3 ، ص 26 و  المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج3 ،  ص 112 وتلخیص آن ، تألیف ذهبی در حاشیه همان صفحه ، و تاریخ طبری ، ج2 ، ص 56 ، والکامل ، ابن الاثیر ، ج2 ، ص 57 و فرائد السمطین ، حموینی ، ج 1 ص 248 و الخصائص ، نسائی ، ص 46 با سندی که تمام روات آن ثقه هستند ، و تذکرة الخواص ، ابن جوزی ، ص 108 و ده ها سند دیگر .

بر ابوبکر لعنت






محمد علی عبدالحیدر ::: چهارشنبه 93/1/27::: ساعت 1:2 عصر


بسم رب الحیدر

مجدد آمدم تا خاری در چشمان دشمنان حیدر کرار باشم

یا علی مددنا



محمد علی عبدالحیدر ::: پنج شنبه 92/10/5::: ساعت 1:8 عصر


بسم رب الحیدر

با سلام خدمت تمامی دوستان و بازدید کنندگان

به نظر شما بزرگواران  با توجه به مشکلات پیش آمده برای بنده ی حقیر ادامه ی کار و ارائه ی مطالب مستند به صلاح بنده هست یانه؟

منتظر پاسخ و راهنمائی های شما عزیزان هستم 

تا دم لحد - یا علی مدد



محمد علی عبدالحیدر ::: شنبه 91/2/23::: ساعت 3:11 عصر


بسم رب الحیدر

طرح شبهه:

آیا شهادت محسن با این سخن پیامبر که خطاب به فاطمه زهرا (س) فرمود: تو نخستین کس از اهل بیتم هستى که به من ملحق مى‌شوی، در تعارض نیست؟

طبق روایت هاى متواتر سنى وشیعه، فاطمه رضى الله عنها نخستین فرد از اهل بیت بود که پس از رحلت رسول خدا (ص) به آن حضرت ملحق شد.

از طرف دیگر طبق ادعاى شیعه، محسن شهید، برادر حسن وحسین وپسر حضرت فاطمه علیهم السلام مى‌باشد؛ یعنى او از اهل بیت است؛ ولى او زودتر از مادرش از دنیا رفته است.

آیا رسول الله (نعوذ بالله) اشتباه گفته است، یا اصلا محسنى در کار نبوده؟

نقد و بررسی:

این که حضرت محسن علیه السلام به شهادت رسیده قطعى است. روایات فراوانى در کتاب‌هاى شیعه و سنى این مطلب را تأیید مى‌کند که انشاء الله در مقاله جداگانه‌اى مصادر آن از نظر خوانندگان عزیز خواهد گذشت.

و از سوى دیگر همان طور که شما اشاره کردید، این مطلب که حضرت زهرا نخستین کس از اهل بیت آن حضرت بود که به رسول اکرم ملحق شد، قطعى است؛ اما چگونه مى‌توان تعارض مورد نظر را رفع کرد، در پاسخ مى‌گوییم:

در تمام این روایات از کلمه «اهل بیت» استفاده شده است و پیامبر مى‌فرماید « تو نخستین کس از «اهل بیت» من هستى که به من ملحق خواهى شد» و اهل بیت در سخن پیامبر، به کسانى اطلاق مى‌شود که خداوند طبق آیه تطهیر آن‌ها را از هر گونه رجس و پلیدى پاک کرده است و رسول خدا صلى الله علیه وآله نیز با کشیدن کساء بر سر حضرت علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین علیهم السلام، در حقیقت کلمه اهل بیت را تفسیر وآن را در همین افراد منحصر کرده است.

این مطلب با بیش از هفتاد روایتى که فقط در کتاب‌هاى اهل سنت وجود دارد، قابل اثبات است.

از این رو، کلمه اهل بیت، فقط شامل اصحاب کساء که در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله حضور داشته‌اند مى‌شود و شامل فرد دیگرى از جمله، حضرت محسن، حضرت زینب و... و نیز شامل زنان پیامبر و یا هر شخص دیگرى نخواهد شد.

بنابراین حضرت زهرا سلام الله علیها نخستین فرد از اهل بیت پیامبر بود که با ضربه‌ عمر بن خطاب به شهادت رسید و به پدر بزرگوارش ملحق شد؛ پس هیچ تعارضى وجود نخواهد داشت.

اما روایاتى که حضرت رسول صلى الله علیه وآله به حضرت زهرا سلام الله علیها بشارت داد، از قرار ذیل است، که به جهت اختصار فقط به چند روایت از کتاب‌هاى شیعه و سنى بسنده مى‌کنیم:

مرحوم شیخ مفید مى‌نویسد:

فَجَاءَتِ الرِّوَایَةُ أَنَّهُ قِیلَ لِفَاطِمَةَ (علیها السلام) مَا الَّذِی أَسَرَّ إِلَیْکِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) فَسُرِیَ عَنْکِ مَا کُنْتِ عَلَیْهِ مِنَ الْحَزَنِ وَ الْقَلَقِ بِوَفَاتِهِ قَالَتْ إِنَّهُ خَبَّرَنِی أَنَّنِی أَوَّلُ أَهْلِ بَیْتِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ أَنَّهُ لَنْ تَطُولَ الْمُدَّةُ بِی بَعْدَهُ حَتَّى أُدْرِکَهُ فَسُرِیَ ذَلِکَ عَنِّی.

روایت چنین است که از فاطمه سلام الله علیها پرسیده شد: رسول خدا صلى الله علیه وآله با تو چه رازى گفت که اندوه وفات او از دلت رفت و از اضطرابت کاسته شد و صورتت برافروخته گردید؟ فرمود: رسول خدا صلى الله علیه وآله به من خبر داد: "تو نخستین کس از «اهل بیت» من هستى که به من ملحق خواهى شد و ماندن تو پس از من بطول نمى‏انجامد".

این خبر مرا خوشحال کرد و اندوه من برطرف گردید.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری، البغدادی (متوفای413 هـ)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج‏1، ص187، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1414هـ - 1993 م.

المجلسی، علامه شیخ محمد باقر (متوفای1111هـ) بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 22، ص 470، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403هـ - 1983 م

ابن جریر طبرى شیعى نیز مى‌نویسد:

عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله ( علیه السلام )، قال: لما قبض رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) ما ترک إلا الثقلین، کتاب الله وعترته أهل بیته، وکان قد أسر إلى فاطمة ( صلوات الله علیها ) أنها لاحقة به، وأنها أول أهل بیته لحوقا.

امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر هنگامى که از دنیا رفت، دو یار و گوهر ارزنده باقى گذاشت، یکى کتاب خدا و دیگرى عترت و اهل بیتش، و به فاطمه فرمود: تو به من ملحق مى‌شوی؛ از این رو، نخستین شخص از اهل بیت که به آن حضرت پیوست، فاطمه بود.

الطبری، الشیخ أبی جعفر محمد بن جریر بن رستم (متوفای ق4)، دلائل الإمامة، ص131، تحقیق قسم الدراسات الإسلامیة مؤسسة البعثة، ناشر: مرکز الطباعة والنشر فی مؤسسة البعثة ـ قم،‌ الطبعة‌ الأولی، 1413هـ.

در کتاب‌هاى اهل سنت نیز این مطلب دیده مى‌شود.

 محمد بن اسماعیل بخارى مى‌نویسد:

حَدَّثَنَا أَبُو نُعَیْمٍ حَدَّثَنَا زَکَرِیَّاءُ عَنْ فِرَاسٍ عَنْ عَامِرٍ الشَّعْبِیِّ عَنْ مَسْرُوقٍ عَنْ عَائِشَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ تَمْشِی کَأَنَّ مِشْیَتَهَا مَشْیُ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مَرْحَبًا بِابْنَتِی ثُمَّ أَجْلَسَهَا عَنْ یَمِینِهِ أَوْ عَنْ شِمَالِهِ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَیْهَا حَدِیثًا فَبَکَتْ فَقُلْتُ لَهَا لِمَ تَبْکِینَ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَیْهَا حَدِیثًا فَضَحِکَتْ فَقُلْتُ مَا رَأَیْتُ کَالْیَوْمِ فَرَحًا أَقْرَبَ مِنْ حُزْنٍ فَسَأَلْتُهَا عَمَّا قَالَ فَقَالَتْ مَا کُنْتُ لِأُفْشِیَ سِرَّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى قُبِضَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَسَأَلْتُهَا فَقَالَتْ أَسَرَّ إِلَیَّ إِنَّ جِبْرِیلَ کَانَ یُعَارِضُنِی الْقُرْآنَ کُلَّ سَنَةٍ مَرَّةً وَإِنَّهُ عَارَضَنِی الْعَامَ مَرَّتَیْنِ وَلا أُرَاهُ إِلا حَضَرَ أَجَلِی وَإِنَّکِ أَوَّلُ أَهْلِ بَیْتِی لَحَاقًا بِی فَبَکَیْتُ فَقَالَ أَمَا تَرْضَیْنَ أَنْ تَکُونِی سَیِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَوْ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ فَضَحِکْتُ لِذَلِکَ.

عائشه مى‌گوید: فاطمه که راه رفتنش همانند پدرش بود، وارد بر رسول خدا (ص) شد، فرمود: خوش آمدى دخترم، او را سمت چپ یا راستش نشاند، سپس آهسته سخن گفت، فاطمه گریه کرد، گفتم: چرا گریه مى‌کنى؟ بار دیگر سخنى آهسته گفت، فاطمه خندان شد، تا آن روز خوشحالى و اندوه را این چنین نزدیک به هم ندیده بودم، از فاطمه علت را جویا شدم، گفت: سرّ پیامبر خدا را افشا نمى‌کنم. پس از فوت رسول خدا (ص) پرسیدم، گفت: پدرم فرمود: جبرئیل هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه مى‌کرد؛ ولى امسال دو مرتبه آن را بر من عرضه کرده است، گویا اجل و مرگ من نزدیک است و تو دخترم نخستین کسى هستى که به من ملحق خواهى شد، اینجا بود که گریه کردم، فرمود: آیا دوست ندارى که سرور زنان بهشتى یا زنان مؤمن باشی، به این جهت خندیدم.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 3، ص 1326، ح3426، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.

و نیز طبرانى در معجم کبیر خود مى‌نویسد:

عن عَائِشَةَ قالت قلت لِفَاطِمَةَ بنتِ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم رَأَیْتُکِ أَکْبَبْتِ على النبی صلى اللَّهُ علیه وسلم فی مَرَضِهِ فَبَکَیْتِ ثُمَّ أَکْبَبْتُ علیه ثَانِیَةً فَضَحِکَتِ قالت أَکْبَبْتُ علیه فَأَخْبَرَنِی أَنَّهُ مَیِّتٌ فَبَکَیْتُ ثُمَّ أَکْبَبْتُ علیه فَأَخْبَرَنِی أَنِّی أَوَّلُ أَهْلِ بَیْتِهِ لُحُوقًا بِهِ وَأَنِّی سَیِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ إِلا ما کان من مَرْیَمَ بنتِ عِمْرَانَ فَضَحِکَتُ.

عائشه مى‌گوید: به فاطمه دختر رسول خدا (ص) گفتم: در بیمارى پدر، خودت را روى بدنش افکندى و گریه کردی، بار دیگر آن را تکرار کردی؛ ولى خندیدی، فرمود: دفعه اول خبر از مرگش داد گریه کردم، دفعه دوم فرمود: تو نخستین فرد از اهل بیت من هستى که به من ملحق مى‌شوى وتو سرور زنان بهشتى هستی.

الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم (متوفای360هـ)، المعجم الکبیر، ج 22، ص 419، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م.

نتیجه:

هیچ تعارضى میان شهادت حضرت محسن علیه السلام و روایتى که رسول خدا صلى الله علیه وآله به حضرت زهرا سلام الله علیها بشارت مى‌دهد که تو نخستین کس از اهل بیت من هستى که به من ملحق مى‌شوی، وجود ندارد؛ چرا که «اهل بیت» در لسان رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فقط بر پنج نفر اطلاق مى‌شود که حضرت محسن علیه السلام جزء آن پنج نفر نیست.



محمد علی عبدالحیدر ::: یکشنبه 90/11/2::: ساعت 2:35 عصر

   1   2      >

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 50
کل بازدید :142752
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
محمد علی عبدالحیدر
بسم رب الحیدر احتراما به استحضار کلیه بینندگان می رساند که این پایگاه وقف حضرت زهرا(س) می باشد و این پایگاه می کوشد تا با فضل خداوند رحمان و عنایات حضرت ولی عصر (روحی فداه) با ارائه مطالب مستند بتواند خاری در چشم دشمنان دین مبین اسلام و مذهب شیعه اثنی عشری (وهابیت) باشد. انشاء الله سایت شماره (2) موسسه ضد وهابیت : www.lb310.blogfa.com
 
>>فهرست موضوعی یادداشت ها<<<
شیعه[5] . عایشه[5] . حضرت زهرا(س)[4] . ملعونه[4] . وهابیت کثیف[3] . عمربن خطاب[2] . کتاب خلفای غاصبین[2] . امیرالمومنین علی (ع)[2] . امیرالمومنین علی ابن ابی طالب(ع)[2] . امیرالمومنین علی(ع)[2] . خلفای غاصبین[2] . دشمن امیرالمومنین(ع)[2] . دشمن حضرت زهرا (س) . دشمن حضرت زهرا(س) . رابطه خلفای غاصبین با گوساله سامری . سقیفه . سوره تحریم . شبهه . شهادت حضرت زهرا(س) . شهادت حضرت محسن . شهادت حضرت محسن بن علی (ع) . شهادت حضرت محسن(ع) . داغ شیعه . طلحه و عایشه . عمر بن خطاب . عمر کشون . عمر و ابوبکر در قرآن کریم . بهانه خلقت حضرت زهرا(س) . بهانه خلقت حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س) . پیامبر اکرم . جامع ترین کتاب در مورد خلفای غاصبین . حرامزاده دومی . حضرت فاطمه زهرا (س) . حفصه . خطابه غدیر . آیات تبری از عمر و ابوبکر در قرآن کریم . ابوبکر . ابوبکربن ابی قحافه . اسلام . امام حسن (ع) . کتاب موبایل خلفای غاصبین . مباهله . محمد علی عبدالحیدر . ملعون ها . عید مبارک غدیر . عیدالزهرا . فرقه ضاله . کتاب الکترونیک . کتاب الکترونیک خلفای غاصبین . یهود . کفر ابوبکر و عمر . موسسه ضد وهابیت مباهله . ولایت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع) . ولایت حضرت امیر . وهابیت .
 
 
>>صفحات اختصاصی<<
 
>>لوگوی دوستان<<
 
 
>>موسیقی وبلاگ<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<